نويسنده: يان مك اوان ـ ترجمه: كاوه شجاعي
يان مك اوان(Ian Mac Ewan)، نويسنده شهير انگليسي و برنده جايزه بوكر (BOOKER) به خاطر رمان آمستردام در سال 1998. سال گذشته فيلمي از رمان Atonement (كفاره) او ساخته شد كه نامزد چندين اسكار شد. هفته نامه تايم كفاره را بهترين رمان سال 2002 معرفي كرده بود. 
به اين عكس قرن نوزدهم نگاه كنيد: تك تك آدمهاي حاضر در آن بدون شك مرده اند. نه آن زوج ميانسال زنده اند، نه حتي آن كودك يا پرستارش. زندگي آنها دور طبيعي اش را طي كرده و همه رفته اند. اما در اين تصوير كم رنگ سياه و سفيد، آنها همچنان سرشان شلوغ است و فراموش كرده اند كه مرگي در كار است: حتما دخترك چاق به اسباب بازيهايش فكر مي كند و پدر در فكر پايان شراكت با يكي از دوستانش است. سوزان سانتاگ مي گويد: “عكسها معصوميت و آسيب پذيري زندگي هايي را نشان مي دهد كه به سمت نابودي در حركت اند.”
همه ما به مساله مرگ واكنش نشان مي دهيم؛ و اين نيرويي شكل دهنده در داستان حضور ماست: در كودكي گيجمان مي كند، در نوجواني واقعيتي تراژيك است كه انكارش مي كنيم، در دوران پر اشتغال بعد از آن، به كمك كار و ازدواج فراموشش مي كنيم و بالاخره در آخرين سالهاي عمر باعث بي خوابي مان مي شود و اين تناقض بنيادي است كه در ادبيات و هنر نمود پيدا مي كند: آنچه دوست داريم و آنچه عزيز دانسته مي شود دوام نمي آورد و اين كار ما و نوشته هاي ماست كه بيشتر از خودمان پايدار مي ماند. در اين بين اگر يك خودكشي برنامه ريزي شده هم نداشته باشيم نمي توانيم از تاريخ مرگمان مطمئن باشيم. البته مي دانيم اين تاريخ بالاخره فرا مي رسد، بدن ما از لحاظ بيولوژيكي طاقت زندگي بيشتر را ندارد. برآورد نحوه و زمان مرگ مشترك ما، پايان تمدن، سراسر پروژه انسان، البته كمتر از همه چيز قطعي است؛ ممكن است تا صد سال آينده رخ دهد و ممكن است تا 2000 سال ديگر اتفاق نيفتد و ممكن است با كندي قابل مشاهده اي رخ دهد، نه يك انفجار. ما اين را نمي دانيم، اما در سايه اين ناداني، اطمينان قدرتمندي از نزديكي به پايان وجود دارد. در طول تاريخ مردم خود را با پيش بيني تاريخ و نحوه نابودي در مقياس كامل “هيپنوتيزم” كرده اند و آن را مجازات كارهاي شرشان دانسته اند؛ پايان زندگي بر روي زمين، آخرين روزها، پايان تاريخ، آخر الزمان. بعضي از اين آخرالزمان گرايي هاي مسيحي خشونت گرا هستند و بعضي صلح طلب. اما همه بر پايان خشن تاكيد مي كنند و البته بر سياست تاثير جدي مي گذارند. يك ذهن آخرالزمان گرا ديگر گروه ها يا عقايد را مسئول واقعه مي داند، آنها را خوار مي شمرد و مي گويند كه از آتش رهايي نخواهند يافت. ذهن آخرالزمان گرا به حكومت مطلقه گرايش دارد، چون همه چيز را بي نقص مي خواهد.
هر كس كه به صورتي سطحي هم آخرالزمان گرايي مسيحي را بررسي كرده باشد نمي تواند نورمن كان را ناديده بگيرد. كتاب آمرانه او “در جستجوي هزاره” پتجاه سال پيش منتشر شد و از آن زمان بارها تجديد چاپ شده است. اين تحقيق در مورد گوناگوني جنبش هاي پايان دنيا در اروپاي شمالي قرن هاي 11تا 16 است. اين جنبش ها كه عموما از سمبوليسم كتاب مكاشفه يوحنا الهام گرفته اند، هميشه توسط يك پيشواي كاريزماتيك هدايت مي شوند كه عموما در طبقه صنعتگر معمولي رشد كرده يا كودكي اش را در فقر گذرانده و ايمان دارد كه بايد عده اي كشته شوند تا جهان آماده شود. هر گروه زماني را براي پايان دنيا پيش بيني مي كند، آن تاريخ مي آيد و مي گذرد و اتفاقي نمي افتد، اين يعني پايان كار گروه و پيامبر دروغين اش. با اين همه تنها چند سال بعد ماجرايي ديگر رخ مي دهد، اين بار از منطقه اي ديگر. اما همه شبيه به هم اند و پنج قرن پس از دوره مورد تحقيق كان، در ايالات متحده، كه چهار پنجم تحقيقات علمي دنيا در آنجا صورت مي گيرد و همچنان سرزمين فراواني و وفور نعمت است، ـ و سرزمين وفور نظرسنجي ـ اعتقادات آخرالزماني قرون گذشته به شدت قدرتمند است. 53 درصد مردم به نظريه داروين اعتقادي ندارند و 44 درصد آنها مي گويند كه مسيح در پنجاه سال آينده بازخواهد گشت تا درباره نحوه زندگي شان داوري كند. در ايالات متحده تنها 12 درصد از مردم به نظريه تكاملي داروين اعتقاد دارند. به طور كلي اين عقيده كه مصيبت ها و فجايع جهان را از بدي پاك مي كنند و با بازگشت مسيح در دوران زندگي ما، بالاخره دنياي مسيحيت عاري از تنش و درگيري مي شود بيشتر از هر جاي ديگر اين سياره در ايالات متحده ديده مي شود. در آمريكا گروه هاي مختلف به نزديك بودن آخرالزمان اعتقاد دارند: از حاشيه نشين هاي كم سواد گرفته تا آنها كه در دانشگاه درس خوانده اند و وضع مالي مناسبي دارند و بالاخره آنها كه در واشنگتن در كانون قدرت جا خوش كرده اند. (البته بايد مراقب نظرسنجي ها باشيم. خيلي اوقات نتيجه نتيجه دو نظرسنجي كه تقريبا همزمان برگزار شده هاند تا 30 درصد با هم اختلاف دارد، اين به شكل نظرسنجي و نحوه انتخاب گروه هاي پاسخ دهنده بر مي گردد). جي دبليو نلسون، دانشمند علوم اجتماعي مي گويد: “آخرالزمان گرايي در آمريكا همان قدر معمولي است كه مجسمه آزادي.” رونالد ريگان رئيس جمهوري پيشين آمريكا در 1984 گفته بود كه به مبحث قريب الوقوع بودن آرماگدون در انجيل علاقه فراواني دارد؛ به نزديك بودن جدال نهايي ميان خير و شر. با اين همه نبايد فكر كنيم همه آنهايي كه به نزديكي آرماگدون اعتقاد دارند دست روي دست گذاشته اند و پشت پنجره منتظر آينده نشسته اند؛ ذهن ـ بدون اينكه عمدي در كار باشد ـ هنرمندانه ميان اعتقادات ما خطوطي رسم مي كند؛ پس يك مادربزرگ مي تواند به بازگشت مسيح در دوران باقيمانده از زندگي اش ايمان داشته باشد، اما نگران تحصيل نوه هايش است و به گروه هاي محيط زيستي كمك مي كند تا جلوي گرم شدن زمين را بگيرند. اين مادربزرگ حتي ممكن است در انتخابات به حزب دموكرات هم راي بدهد و جالب اينجاست ايمان به آخرالزمان نه فقط در بين دينداران، كه در ميان سكولارها هم ديده مي شود؛ البته به نحوي ديگر. رد حال حاضر شمار زيادي از مردم هستند كه مذهبي به حساب نمي آيند اما معتقدند جهان به طور غير قابل اجتنابي به سمت نابودي پيش مي رود؛ اين پايان سريع دنيا ممكن است نتيجه يك جنگ اتمي يا گسترش ويروسي همه گير باشد يا با نابودي محيط زيست، رشد بي رويه جمعيت يا حتي برخورد يك سنگ آسماني به زمين رخ دهد. (البته نمي توان محيط زيست گرايان را جزء آخرالزمان گراها به حساب آورد؛ آنها نسبت به آينده اي هشدار مي دهند كه قابل اجتناب است، اگرچه در ميان آنها بدبيناني هم وجود دارند كه از آينده محتوم بشر حرف مي زنند.)
اعتقاد به “سرنوشت غير قابل اجتناب” هم در ميان مذهبي ها ديده مي شود و هم در ميان سكولارها؛ مذهبي ها به اين خوش بين اند و سكولارها با بدبيني به انتظارش نشسته اند؛ از ديد آنها اين جبر تاريخ است. هيتلر در “نبرد من” مي نويسد: ” اگر مردم ما قرباني يهوديان ستمگري شوند كه شهوت خون و طلا دارند، سراسر زمين غرق خواهد شد… اگر آلمان بتواند خود را رها كند، مي تواند مردم زمين را از شر اين بزرگترين خطر رهايي بخشد.”
ماركسيست هاي اتحاد جماهير شوروي هم درگير آخرالزمان گرايي بودند؛ پيكار نهايي خشونت بار براي نابودي عاملان فساد، آن هم به دست پرولتاريا كه به نابودي دولت و آغاز دوران صلح منجر شد نوع ديگري از آخرالزمان گرايي سكولار به حساب مي آيد. 30 سال پيش ممكن بود خودمان را متقاعد كنيم كه آخر الزمان گرايي هاي غير سكولار پس از جنگ جهاني دوم بقاياي بي خطر عقايد قرون وسطايي هستند، اما حالا اوضاع فرق كرده است. وقايع خشونت بار سالهاي آغازين قرن بيست و يكم نشان از ورود بشر به دوراني دارد كه عقايد مذهبي متفاوت كمتر و كمتر پذيرفته مي شود و اين بر نحوه نگاه ما بر سياست هم تاثير مي گذارد. وقتي مسلمان و مسيحي نتوانند همديگر را تحمل كنند، چپ و راست هم با هم به مشكل اساسي بر خواهند خورد. آيا ممكن است بشر بالاخره با نگاهي دقيق به گذشته به اين نتيجه برسد كه آينده اي محتوم وجود ندارد؟ آيا ممكن است ما به اين نتيجه برسيم كه خودمان بوده ايم كه اوضاع را به اينجا كشانده ايم و هنوز هم براي زندگي فرصت هست؟ آيا ممكن است به اين باور برسيم كه بدبختي هاي ما زميني هستند و از آسمان نازل نشده اند؟ من خيلي هم بدبين نيستم. ما مي توانيم خودمان را نجات دهيم.
» مقاله اصلي و بدون سانسور كه در روزنامه گاردين با عنوان The Day of Judgment چاپ شده را مي توانيد در اينجا ببينيد:






0 پاسخها to “روز داوري – تاثير آخرالزمان گرايي مسيحي بر سياست”