21
مارچ
09

باهار . . .



باهار . . .

باهار . . .

باهار باهار ... [شاعر: محمّدعلي بهمني، خواننده: تورج شعبان] باهار باهار صدا همون صدا بود صدای شاخه ها و ریشه ها بود  باهار باهار چه اسم آشنایی! صدات میاد ... اما خودت کجایی؟ وا بکنیم پنجره ها رو یا نه؟ تازه کنیم خاطره ها رو یا نه؟ باهار اومد لباس نو تنم کرد تازه تر از فصل شکفتنم کرد باهار اومد با یه بغل جوونه عیده آورد از تو کوچه تو خونه حیاط ما یه غربيل باغچه ی ما یه گلدون خونه ی ما همیشه منتظر یه مهمون باهار باهار یه مهمون قدیمی یه آشنای ساده و صمیمی یه آشنا که مثل قصه ها بود خواب و خیال همه بچه ها بود آخ ... که چه زود قلک عیدی هامون وقتی شکست باهاش شکست دلامون باهار اومد برفارو نقطه چین کرد خنده به دلمردگی زمین کرد چه قدر دلم فصل باهارو دوست داشت واشدن پنجره ها رو دوست داشت باهار اومد پنجره ها رو وا كرد من و با حسي ديگه آشنا كرد

0 پاسخ‌ها to “باهار . . .”



  1. هنوز دیدگاهی نرسیده

پاسخ دهید




برگه‌ها

 

مارس 2009
ش ی د س چ پ ج
« آگوست    
 123456
78910111213
14151617181920
21222324252627
28293031  

برترین مطالب

قاب هاي دوست داشتني

love

Old Oak

Innocent

I'll feel when the wind blows

The Top Hat

going through.... III

More Photos